درباره جيمز دين جوان ناكام
سينمااصالت عصيان
و جلوه بلوغفرق جيمز دين با بزرگان محبوبي مثل همفري بوگارت، گاري كوپر، جيمز استوارت، مارلون براندو و پل نيومن در اين است كه آنان توانستند در يك دوره نسبتا طولاني ردپايي از خلاقيت، توانايي و هنر خود را برجا بگذارند و قطعا در كارنامهشان آثار ضعيفي هم وجود داشت كه در سايه آثار ارزشمندشان گم شد
.امروز اگر كسي از براندو اسم ميبرد به «شورش در كشتي بونتي» يا «كنتسي از هنگكنگ» كاري ندارد و همه تا اسم او را ميشنوند ياد «پدرخوانده» و «اينكآخرالزمان» ميافتند.
جيمز دين با معصوميت و شورشگرياش حسي متناقضنما را منتقل ميكرد؛ تلاش براي تغيير پيرامون
وقتي بزرگتر شد به كاليفرنيا رفت و در دانشگاه آنجا مشغول تحصيل شد و در همان دوران تحصيل جذب گروههاي تئاتري شد، رفتهرفته استعدادش را در اين حرفه نشان داد و در فيلمهاي تبليغاتي تلويزيون ظاهر شد و در فيلمهاي نهچندان مهم نقشهاي حاشيهاي را بهعهده گرفت.
ورود جيمز دين به كلاسهاي آموزش بازيگري مكتب استانيسلاوسكي با سختي بسياري همراه بود. در آن سالهاي اواخر دهه 40 و اوايل دهه50، ورود بازيگران بسيار شاخص و مستعدي مانند مارلون براندو، شرايط را براي عضويت افراد تازهوارد سخت كرده بود. اما جيمز دين با پشتكار و عشقي كه به اين حرفه داشت وارد مهمترين آموزشگاهي شد كه مستعدترين و قدرتمندترين بازيگران را به تاريخ سينما معرفي كرده است.
او پس از ورود به اين آموزشگاه، درست يك سال پيش از مرگش مورد تاييد كمپاني برادران وارنر قرار گرفت و در همين فرصت كوتاه، انگار كه از سرنوشتش آگاهي داشته باشد، كارهايي را ارائه داد كه پس از اين همه سال هنوز نام او مترادف عشق به بازيگري است.
در همين مدت كوتاه، جيمز دين در 3 فيلم بسيار مهم شرق بهشت (اليا كازان)، شورش بيدليل (نيكلاس ري) و غول (جورج استيونس) بازي كرد و محبوب دلها شد. هر سه اين كارگردانها در آن زمان جزو برترين فيلمسازان بودند و آثارشان در سالهاي بعد بيشتر مورد توجه قرار گرفت.
اليا كازان كه او را بهحق «كارگردان بازيگران» ناميدهاند و بسياري از بازيگران اسطورهاي و تراز اول در فيلمهاي او بازي كردهاند، نخستين بار از جيمز دين در نقشي محوري استفاده كرد كه اتفاقا فيلم او نزديكي نسبي داشت با روح سركش و ناآرام اين بازيگر و نيز شرايطي كه در آن رشد كرده است.
شرق بهشت كه عنوان يكي از نمايشنامههاي درخشان تنسي ويليامز است، پس از «اتوبوسي بهنام هوس» دستمايه اليا كازان قرار گرفت تا يكي ديگر از اقتباسهاي درخشان تاريخ سينما شكل بگيرد. يكي از ويژگيهاي مهم مكتب آكتورز استوديو و نيز يكي از آموزههاي اساسي اين مكتب، بازي شخصيتپردازانه است.
اين شيوه بازي را در نقطه اوجش مثلا در كار مارلون براندو در «اتوبوسي بهنام هوس» و آل پاچينو در «پدرخوانده» و يا پل نيومن در «گربهاي روي شيرواني داغ» ميبينيم. جيمز دين نيز يكي از بزرگترين بازيگراني بود كه باعث ارتقاي اين مكتب شد. امروز اگر نامي از اين مكتب برجسته و پردامنه است، به دليل برخاستن چهرههاي بزرگي همچون براندو، نيومن، پاچينو و دين است. بازي جيمز دين در 3 فيلم شاخصاش چيزي شبيه زندگي شخصياش بود.
او نماينده نسلي بود كه عليه اخلاقگرايي محافظهكارانه نسلهاي پيش از خودش قدعلم ميكرد و تفسير تازهاي از جهان ارائه ميداد. شخصيت جيمز دين در 3 فيلمي كه بازي كرد بسيار شباهت دارد به شخصيت محوري داستان بسيار تاثيرگذار و موفق «ناتور دشت» اثر جروم ديويد سالينجر. در اين آثار خاستگاه شخصيتها و مبدا تحولات، نه آموزههاي خانواده يا مدرسه، كه كشف تضادهاي اجتماعي است و ارتباط آن با پيچيدگيهاي عاطفي. در سينماي غرب هرگاه ستارهاي ظهور ميكند، او علاوه بر اينكه واجد ويژگيهاي بسياري است، همچنين سواي توانايياش در نقشآفريني داراي جنبههاي شخصيتي بسياري نيز هست و اين جنبهها در بررسي كارنامه او نقش كليدواژهها را دارند.
جيمز دين همچنانكه اشاره شد نماينده نسل جوانان معترض دهه 50 امريكا بود؛ همان دههاي كه مارلون براندو با ايفاي نقش آدمهاي عاصي در فيلمهاي موجنو، زوال پذيري آن را نشان ميدهد و جيمز دين با ايفاي نقش اصلي تنها سه فيلم، اين شرايط استيلا و قدرتمداري را به سخره ميگيرد و امروز كه آثار معدودش را تماشا ميكنيم باور نميكنيم كه اين پرسوناژ متعلق به اوايل دهه 1950 است.
نوع بازي و نوع شخصيتهايي كه جيمز دين بازي كرد تاثير بسيار شگرفي بر سينماي پس از خود گذاشت و شايد فيلمسازان دهه 1970 امريكا بودند كه با تاسي از اين پرسوناژ قهرمانها و ضدقهرمانهاي مشابهي آفريدند كه سرانجام تلخ بازي قدرت را در نهادهاي اجتماعي امريكايي نشان ميدادند كه دههها شور قدرت بر جهان را داشت و بويژه در زمان حيات بازيگراني مانند جيمز دين كه كشورهاي ديگر سرگرم بازسازي ويرانههاي پس از جنگ جهاني دوم بودند، در فيلمها و نمايشها فضايي به چشم ميخورد كه فرسنگها فاصله داشت با آنچه در واقعيت جاري بود. جيمز دين با معصوميت و شورشگرياش حسي متناقضنما را منتقل ميكرد؛ تلاش براي تغيير پيرامون و ساختن جهاني دور از خيالات و باورهاي پوشالي و وحشت از آنچه ممكن است در آيندهاي گريزناپذير رخ نمايد

میهمان گل در فصل گل چو بلبل مستم به جان گل